روز 17 مهر سال 85 را یادته

موقع غروب که می شه یاد اون روز می افتم.... اون روزی که من بدون هیچ دغدغه و با تمام شجاعتم فقط اشک می ریختم و ازت می خواستم که هیچوقت تنهام نذاری و حالا بعد از گذشت 2 سال باز هم ازت می خوام که تنهام نذاری و اجازه بدی تمام درددلهام را به تو بگم و گوش شنوایی باشم برای همه حرفهای گفته و ناگفته تو.

چقدر زیباست با تو بودن

برای تو زیستن

و بخاطر تو نفس کشیدن

/ 3 نظر / 3 بازدید
IP

تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

فرشاد

سلام. از صمیم قلبم دعا میکنم خوشبخت باشید. این روز را به شوما و حاج آقاتون تبریک میگم...[گل][گل][گل][گل][گل][گل]