خستگی.... تنهایی.... انتظار

ماجرای یک سر و هزار سودا را شنیدید، دقیقا شدده روزگاره من، الان حدود4 هفته ای هست که نقش مارکوپولو را بازی می کنم.

یک هفته یزد و3 هفته تهران، تازه فکر کنید بین این رفتنها و آمدن ها امتحان هم داشتم، اون هم چه امتحاناتی (MBa , IELTS)

از این همه گرفتاری خسته شدم

تازه فکرش را بکن در این اینهمه رفت و آمدن و کار و مشکلات، دنبال خونه هم باشی و بخواهی تصمیماتی را هم در رابطه با خرید خونی بکشی

وای خدای بزرگ اینقدر خسته ام که نگو.... هیچ وقت فکر نمی کردم از کمبود وقت و خستگی جسمی اینقدر عاجز بشم..

خدای مهربان این روزهای را برای من آسان و گذرا  کن 

 

خدایا کمکم کن

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
hooshyar

سلام بهار جان خیلی خوبه آدم وقتش پر باشه اما مشغله ذهنی نداشته باشه امیدوارم به موقعیت ایده آل برسی و تک تک کار ها تو با موفقیت پشت سر بذاری یه سفر هم میتونه کاملاَ خستگیتو در بیاره موفق و دلشاد باشی عزیز[گل]

افرا خاتمی

سلام دوست گلم بهار جان ما درراه‌ رسیدن‌ به‌ موفقیت‌ و خوشبختی‌، بامشکلات‌ زیادی‌ مواجه‌ می‌شویم‌ که‌ باید آنها رابپذیریم‌ و بدانیم‌ که‌ مشکلات‌، بخشی‌ از میراث‌جهان‌ هستند که‌ ما را برای‌ رهایی‌ از خود به‌ سوی ‌یادگیری‌ و تجربه‌ می‌ رانند. بنابراین‌ با مشکلات‌مبارزه‌ کنید و آنها را باتلاش‌ و کوشش‌ پشت‌ سربگذارید تا در زندگی‌ پیروز شوید، به‌ قول‌هوراس‌، «بدبختی‌ نبوغ‌ را نمایان‌ می‌سازد وخوشبختی‌ آن‌ را می‌پوشاند».

...

سلام . ممنون که سر می زنی .

hooshyar

سلام بهاره من بروز هستم امیدوارم همیشه پایدار باشی مثل کوه موفق باشی

الهه

بهاره جون خسته نباشی. زندگی همینه . گاهی سخت. گاهی تلخ و البته گاهی هم شیرین. به امید روزای پر از خنده و شیرینی برات[ماچ]