آخر یک روز من این تلفن را با تمام قطعات داخلش نابود می کنم تا دیگه تلفن را روی من قطع نکنی و یا اینکه کسی نتونه آرامش من و زندگیم را با یک تلفن به هم بزنه....

 

شاید من حساس شدم اما امان از تلفن های بی مورد.... آخه یکی بگه روز شنبه چه وفت مهمانی است.؟؟؟!!!!

 

به هر حال نمی دونم، هر چی می خوام صبوری کنم و بازیگر خوبی باشم، نمیشه...عصبانی

 

مثل این که یک بمب هیدروژنی
افتاده باشد توی اتاقم
به چندین تکه غیر مساوی تقسیم شدم
پاهایم رفتند توی کفش و زمزمه رفتن میکنند
دستهایم روی کیبرد مانده، می نویسند و مینویسند
چشمهایم پشت پنجره
گوشهایم به زنگ در
چه از هم گسستگی دردناکی !!!

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
محمد پورغلامی

سلام با دو پست جديد و يک بلاگ جديد به نام http://clipamadeh.persianblog.ir/ منتظرتونم ببينيد و نظر يادت.ن نره http://mohammadporgholami.persianblog.ir/ محمد پورغلامي

غریبه آشنا

غصه نخور عزیزم.همه چیز ه روز درست میشه..

دایی جواد

سلام...واقعا این تلفن بعضی مواقع میشه سوهان روح...در ارامش بسر میبری اونم صبح جمعه بعد از یه هفته کله زدن با بچه های اونم تو مدرسه... زنگ می خوره و بر میداری آقا مهمون نمیخوایین یا آقا ما داریم میریم.. و خخلاصه از این صحبت ها .. منم شبهای جمعه خیال همه رو راحت کردم.. اونو میشکم قبل از خواب... اگر امکانش بود شما هم بکشین...از پریز تلفن...یه بار امتحان کن... [گل][گل][گل][گل] خوب مثل اینکه اتاق شما هم مثل اتاق هانیه و امیر حسین من همیشه شلوغ و پلوغه... [خنده][خنده] یا علی دایی جواد