رنگ دوست داشتن

بلاخره ما هم یک سفری رفتیم و برگشتیم...... از روز دوشنبه تا حالا با چند تا از همکارام و همسر گرامی و پارسای عزیزم رفته بودیم شمال،
جای همه دوستان خالی ، خیلی خوش گذشت و واقعا نمی تونم براتون به تصویر بکشم... البته سعیم را می کنم که حتما یکی ، دوتا عکس برای یادگاری بزارم روی وبلاگم....
 
 
 
این چند روزه اتفاقات خوب و بد در کنار هم بود و یک جورایی فاصله ها برداشته شد...
 
الان زیاد حال مساعدی ندارم و  راستش را بخواهید اصلا حال کار کردن ندارم و دلم میخواد همینطور تو اینترنت چرخ بزنم و زمان ها بگذره تا تلاطم دل من هم کم بشه و یک کم این ذهنم آروم بشه....
 
******************
همین که داشم تو اینترنت چرخ می خوردم این مطلب من را به خودش جذب کرد و ذهنم را مشغول خودش کردمتفکر....،
راستش به تفاوت ها بیشتر دارم فکر می کنم و به رنگ دوست داشتن ها، به رنگ دوست داشتن هایی که می تونه تغییر پیدا کنه و خوب تر یا بدتر بشه....
رنگی که می تونه به رنگ هوس تبدیل بشه و یا رنگ هوس را به رنگ عواطف پاک و بی آلایش تبدیل کنه .............
رنگی که می تونه در هر زمان تغییر کنه و برای تغییرش دنبال دلیل و یا دنبال مقصر بگرده....
به هر حال امان از دیدگاه های متفاوت و نیازهای متفاوت
 
«لعنتی من فاحشه نبودم
تو هرزه بودی که
روحم را وسیله
رسیدن به جسمم کردی
حال که مرا دریدی
فاحشه ام میخوانی»
 
«تو، درخت هم که باشی
من، دارکوبی می شوم
که هفتاد و سه بار در دقیقه ، تو را می بوسد.»
 
 
«فاصله ات را با آدم ها رعایت کن،آدم ها غیر قابل پیش بینی هستند، یکدفعه میزنند روی ترمز!»
 
 
«گونه های زبر مردانه ات را بچسبان به گونه های ظریف زنانه ام ...
لبخند بزن ...می خواهم عکسی بگیرم از این روز ها...
می خواهم ثبت خاطره کنم برای فردا هایم .............. !»
 
 
«چه بی تفاوت زندگی می کنند
آدم ها
بی آن که بدانند،
در گوشه ی از دنیا
تمام دنیای کسی شده اند.....!»
 
 
پس از گشتن تو اینترنت و خوندن متن های متفاوت، می تونم فقط بگم چقدر تفاوت وجود دارد،
و همش دارم حسرت گذشته را می خورم  و نگران آینده هستم....
البته می دونم که گذشته ها گذشته و باید تلاش کنم، آینده ام را به زیباترین روش بازی کنم و سعی کنم رنگ ها را به بهترین حالت به دوستیهام انتساب بدم که نه خودم و نه دوستام مورد آزار و اذیت قرار نگیرند....
 
به هر حال، به امید فرداهایی زیبا و بدون ترس و دلهره و آسودگی خیال
 
 
 
user_wall_5589744
لعنتی من فاحشه نبودم تو هرزه بودی که روحم را وسیله رسیدن به جسمم کردی حال که مرا دریدی فاحشه ام میخوانی
 
/ 0 نظر / 21 بازدید