بغض لعنتي

الان كه دارم مي نويسم يك بغضه بدي داره گلوم را فشار مي دي و خوب متاسفانه نمي تونم از شره اين بغض هم نجات پيدا كنم آخه الان سره كارم و خوب و ديگه مسائل پشت پرده.20.gif

مي دونيد چيه؟ خيلي بده خيلي زجر آوره آدمه يك رويي باشه اما طرف مقابلت يك آدم كاملاً ساكت و آدمي باشه كه همه چيز را بايد ازش پرسيد تا جواب بده.

خيلي سخته يكي از مهمترين مسائل زندگيت را بجاي اينكه اول خودت بشنوي، بقيه بدونند و آخرين نفري باشي كه اون خبر را بشنوي و تازه بدتر اينكه براي اينكه مي گي مي فهمي جريمه هم بشي.

دلم اندازه يك دنيا گرفته. خدايا خودت كمكم كن كه بتونم با اين مسئله كنار بيام. 33.gif

/ 2 نظر / 3 بازدید
شاهين

سلام : خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم - وبلاگ قشنگي داريد و مطالب پر احساسي مينويسيد - خوشحال ميشم به وبلاگ من هم سر بزنيد - موفق باشيد

امير حسين

سلام و درود فراوان دوست عزيزم ميفهمم چه می گوييد کنار آمدن با اين قبيل مسائل گاهی خيلی هم راحت نيست فرمول خاصی هم ندارد که بگوييم در اين شرايط ۱ ۲ ۳ اين کار ها را انجام دهيد تا شرايط آنگونه شود که انتظار داريد اما آنچه که می تواند در آينده از پيش آمدن چنين اتفاقاتی پيش گيری کند ، يکی آن است که شناخت خود را از اطرافيان بيشتر کنيد ، سپس آنها را همانگونه که هستند بپذيريد و آنگاه خود با توجه به اين شناخت و پذيرش رفتار کنيد . يک مثال ساده اينکه شايد صميمی ترين دوست شما کسی باشد که راز دار خوبی نيست ، شما نمی توانيد به او بگوييد چون بهترين دوست من هستی پس بايد راز دار من نيز باشی ، نه دوست عزيز ، اين روش جواب نخواهد داد ، بلکه آنچه مهم است اين است که چطور کسی که راز دار نيست ، به عنوان بهترين دوست خود انتخاب کرده ايد که تمام اسرار شما در اختيارش باشد ، شما می توانيد صميمی ترين دوست ها برای هم بمانيد ولی بپذيريد که دوست شما چگونه است و آنگاه با حفظ حريم و اسرار خود از پيش آمدن هر گونه اتفاق ناخوشايند در آ