حرفهای گفته و نگفته!

 

وقتی چمدانش رابه قصد رفتن بست

نگفتم : عزیزم این کار را نکن!

نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به  من فرصت بده !

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم !

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم

نگفتم : عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم !

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه ما میخواهیم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آ نرا سد نخواهم کرد !

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم !!

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم !

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود !

فکر می کردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که می کنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم !

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا  به همراهت !

او رفت و مرا تنها  گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم !!!

/ 3 نظر / 7 بازدید
سیاوش

سلام بسیار جالب بود به ما هم سری بزن

فرشاد

[گل][گل][گل][ناراحت][گریه][ناراحت]

میت تنها

حافظ شیرازی: اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را صائب در جواب خواجه ی راز: اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنكس چیز میبخشد زمال خویش میبخشد نه چون حافظ كه میبخشد سمرقند و بخارا را شهریار در جواب صائب: اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را اگر بخشنده بخشنده است ببخشد آنچه در او هست نه چون صائب كه میبخشد سر و دست و تن وپا را سر و دست و تن و پا را به خاك گور میبخشند نه بر آن ترك شیرازی كه برده است جمله دلها را