بلاخره خوب شدم.....

مجددا سلام دوستان گلم....

خدا را شکر موردی که فکر می کردم نبود و فعلا خیالم خیلی راحت شده..

 

امروز تولد نادره و نمی دونم چطوری برنامه ریزی کنم.... البته دیشب کادوش را دادم چون راستش را بخواهی طاقت نیاوردم قائم کنم و دیشب به خاطر اینکه  اصلا یادش نبود کلی سورپرایز شد.

اما بازم می خوام سورپرازش کنم.... فکر کنم امشب یک مهمونی کوچیک ترتیب بدم و به خاطر اینکه شک نکنه با خانوادش بریم بیرون.....

 

تصمیم گرفتم، هر چقدر هم اون غریبگی می کنه، من محبت کنم چون واقعا این همه احساس من باید یک جوری تخلیه بشه سبز حتی اگر اون متوجه نشه، من برای خودم اینگونه عمل می کنم...

 

فعلا خوبم، دلم برای یک دوست تنگ شده ولی بهتره دوران نقاهت را ادامه بدهم....

فعلا تا بعد...

/ 3 نظر / 3 بازدید
اسکارلت

سلام عزیزم خیلی خوب کاری کردی همیشه بروز دادن احساسات بهترین کار هست اگر شوهرت را دوست داری بهش نشون بده حالا هر قدر هم اون سرد باشه

غریبه آشنا

سلام دختر مهربون کار خوبی کردی.خوشحالم...هم رای تو .هم برای همسرت..