میشه

ديشب که می خواستم بخوابم طبق معمول داشتم به ستاره مون نگاه می کردم و توی دلم دعا می کرد و می پرسيدم يعنی ميشه؟!

يعنی می شه يکروز من و اون دست به دست هم کنار زاينده رود راه بريم

يعنی ميشه در يک غروب پاييزی تولد من را جشن بگيريم

يعنی ميشه يکروز با هم همسفر بشيم و فقط ما باشيم

ديشب اينقدر فکر کردم که نگو . گلم بينهايت برای بودنت دعا می کنم

روز ۱۲ تیر سال ۸۵ بود که این دعا را کردم و خوب روز ۱۷ مهر هم به حرفایی که زدم رسیدم. اما هنوز هم دردی در دل هست که کاش می تونستم به این سادگی و با این صراحت بیان کنم/

/ 0 نظر / 5 بازدید